أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
52
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
امتحان كنم دهان را بر شكاف در نهادم و اين آيت بخواندم « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ تا به آخر آيت آن شخص نعره بزد و ساعتى اضطراب كرد و آنگه ساكن شد در سراى را نشان كردم ديگر روز باز آمدم جنازهاى ديدم بر در سراى نهاده و عجوزى ديدم كه در سراى مىشد و مىآمد گفتم : اى پيرزن اين مرد كيست كه فرمان يافته است ؟ - گفت : جوانى خدا ترس از فرزندان رسول صلى اللّه عليه و آله دوش در درود و مناجات بود مردى اينجا بگذشت آيتى از قرآن بخواند او بيفتاد ساعتى اضطراب كرد و بجوار رحمت خداى پيوست من گفتم : طوبى كه چنين باشند اولياى خداى . هم منصور گويد : در مسجدى شدم جوانى را ديدم نماز ميكرد با خضوع و خشوع و گريه ؛ گفتم : ازين مرد بوى آشنايان مىآيد چون سلام نماز بداد فرا شدم و گفتم : هيچ دانى كه خداى را در دوزخ واديى است نام او « لَظى نَزَّاعَةً لِلشَّوى » مرد اين بشنيد نعرهاى بزد و بيفتاد و بيهوش شد چون با هوش آمد گفت : زيادت كن گفتم : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ ؛ تا آخر آيت ، آن جوان نعره بزد و جان بداد من جامه از سينهء او برگرفتم بر سينهء او نوشته ديدم بخطّى روشن « فَهُوَ فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ فِي جَنَّةٍ عالِيَةٍ قُطُوفُها دانِيَةٌ » به كار او قيام كردم تا او را دفن كردند شبانه او را در خواب ديدم كه مىآمد تاجى بر سر نهاده و حلّهء پوشيده ، گفتم : « ما فعل اللّه بك » خداى تعالى با تو چه كرد ؟ - گفت : مرا بدرجهء شهداء بدر رسانيد و بيشتر ، گفتم : بيشتر چرا ؟ - گفت : « لانّهم قتلوا بسيوف الكفّار و قتلت بسيف الملك الجبّار » ايشان بشمشير كفّار كشته شدند و من بشمشير خداى كشته شدم شهادت من از شهادت ايشان بهتر بود . « 1 »
--> ( 1 ) - - در غالب نسخ يك رباعى در اينجا ذكر شده است بدين عبارت : عاشق بسيه چاه غم دوست فروست * غازى بغزاى دشمن اندر تك و پوست چون كشته شوند آن چو اين كى باشد * كان كشتهء دشمن است و اين كشتهء دوست ليكن در نسخ قديمه و تفسير ابو الفتوح ذكر نشده است .